فراموشی
دوشنبه 19 دی 1390 توسط negin kamyab
وقتی آدم یکی رو دوست داری ولی بفهمه اونی که دوست داره یکی دیگه رو دوست داره خیلی راحتتر میشه فراموشش کرد مثل الان من....
شب قدر
یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط negin kamyab
شب قدر امسال هم از راه رسید و باز هم من مثل هر سال فکر کنم از قافله ی خوبان باز خواهم ماند محتاج دعام بدجور از هر کسی که این خواهش نامه رو میخونه خواهش میکنم اگه شد دعایی هم در حق این بنده بکنید با سپاس فراوان
کاش بدونه چقدر دوسش دارم کاش میتونستم فراموش کنم وکلی کاش های دیگه اه حالم از خودم بهم می خوره یعنی اینقدر ناتوان شدم که نمی تونم آدم به این مزخرفی رو فراموش کنم???!!!!
کوچه های شسته از باران
سلام ای سال نو
ای وامدار لحظه های روشن فردا
خداحافظ تو را ای کهنه سال ای خاطرات شاد ونازیبا
سلام ای سبزی واب زلال وسایه های بید
هلا ای افتاب پاک پر امید
خداحافظ تو را یلداوشب های زمستانی
سلامم بر تو ای سالی که می ایی
طراوت پیشه پاک اهورایی بهار سبزورویایی
چه سر مستم که می ایی
درودم بر تو ای فصل شکفتن
اشنای باطراوت
مهربان میلاد باریدن
خداوندا بگردان چون بهاران
حال من را سوی ان حالی که میدانی
به جان سرو زیبا سبز خواهم شد
بسان قاصدک ها من رها ازغصه خواهم شد
شمارا حوض ابی
ابر بغض الوده
ای زیبا کلام ناودان قصه گو
من دوست میدارم
سلام ای کوچه های شسته از باران
کنون ای مهربانان یاد یاران یاد یاران
خداحافظ ذغال روسیاه
افکار سرماخورده محبوس
گذر کردم سیاووش گونه پروازی فراز اتش وخرسند از پاکی
خدایا کاسه تقدیر اوردم
ونجوا گونه قاشق میزنم تا صبح
عطا کن قسمت ن را تو بهروزی
به قدر ظرف من نه
قدر مهر چون تو معبودی
کریما ,روزی ام را عاشقی فرما
خدایا قطره اشکی عطایم کن
ببارم گاه گاهی رو به درگاهی
خدایا سال ها ولحظه های رفته ام رفتند
مرا اینک تو سال ولحظه های باسعادت هدیه ام فرما
به من ارامشی مهری عنایت کن
یقینی مرحمت فرما
بفهمم تا خدا
یک یا خدا باقی ست
وروحی تا به پرواز اورد این جسم خاکی را
خدایا باور افسردگان را چون بهاران زندگانی ده
وروح خستگان را هم خروشی
جاودانی ده
کویری قلب تنهایان به مهری ابیاری کن
به کوی بی کسان یک مهربانی اشنایی ارتو راهی کن
به یاد خاطراتش عاشقانه زندگی کردن تلافی کن
بکوبان با سر انگشتان مهری , کوبه درهای غربت را
بسوزان ریشه ای سرد نفرت را
حبیبا ,سال نو را
سال نورو عاشقی فرما
بزرگا , رسم زندگی کردن نشانم ده
وراه ورسم دل دادن , ستاندن پیش پایم نه
به کامم لذت باهم نشستن, مهر ورزیدن عنایت کن
فهیم ارزش هر لحظه ام گردان
بدانم خنده در ایینه بس زیباست
بفهمم بغض در ادینه , دست ماست
بخوانم با قناری ها , خدا اینجاست
بجویم من خدایم چون که حق زیباست
عزیزا هفت سین عیدمان را
سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی مرحمت فرما
خدایا باور تغییر را
این کیمیا درس بهاران را
در اعماق قلوب یخ زده
گرم وشکوفا کن
تو خار هر کدورت را
به گلبرگ گذشتی بی اثر گردان
چکاوک را تو یاری کن
به اوازی دل همسایه مان را شاد گرداند
شقایق را
که دشت لخت وعریان پوشاند
به خوشبختی نشان کوچه بن بست مارا ده
نشان مردم این شهر را یاد بهار اور
خدایا
در طلوع سال نو
اغاز راه سبز فرداها
تو قلب هر مسافر را
به نور معرفت
اگه به رمز وراز زیبای سفر فرما
بفهمان زندگی بی عشق نازیباست
که قدر لحظه ها
در لحظه ناپیداست
سلام دوستان،
حدود 6 ماه میگذره از آخرین مطلبی كه گذاشتم. دوست داشتم بیام ولی حجم سنگین درسام اجازی نمیده.
نظرات كم بود چون وبلاگ بی محتوا بود.
یكی از نظرات ،نظرم رو به خودش جلب كرد:
خوب به اسم مطالب طنز آبروی هرچی ایرانیو می برید.....
تا ایران امثال شما ها رو داره دیگه نیازی به دشمن نداره.......
با عرض معذرت ولی شما ها عین انگل می مونید كه هم از میزبانتون استفاده می كنید و هم اونو مریض می كنید.
واقعاً برات متاسفم.
نمی خوام از خودم دفاعی بكنم،چون به آقای حامد حق میدم كه همچین حرفی رو بزنن.
ولی باید بگم این پست متعلق به 6 ماه پیشه و من الان 6ماه بزرگتر شدم و تفكراتم هم
مثل خودم رشد كرده و پرورش یافته.من خودم الان از كارم پشیمونم و این مطلب رو پاك
میكنم.
امیدوارم دوباره بیایید و این دفعه این حرف هارو به من نزنید.
ممنون از نظراتتون دوستان.
از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود
سؤال از این قرار بود:
"نظر خودتان را راجع به كمبود غذا در سایر كشورها صادقانه بیان كنید؟"
و جالب اینکه كسی جوابی نداد
چون
در آفریقا كسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟
در آسیا كسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟
در اروپای شرقی كسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟
در اروپای غربی كسی نمی دانست 'كمبود' یعنی چه؟
و در آمریكا كسی نمی دانست 'سایر كشورها' یعنی چه؟
یه روز یه ترک بود ...
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.
شجاع بود و نترس.
در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد
او برای مردم ایران ، آزادی میخواست
و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.
یه روز یه رشتی بود...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.
او میتوانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند
اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
و برای همین در برابر ستم ایستاد
آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.
یه روز یه اصفهانی بود...
اسمش حسین خرازی
وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.
یه روز یه ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و...!
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند
و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!.
|
|
| روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و
همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه
همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه
غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
+
+
+
+
+

+
+
+
+
!!!!!!!شما چیزی فهمیدید !!!!!!!من که نفهمیدم
این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده
+
+
+
حال ترجمه از زبان همسرش
خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان... | |
WHEN I CAME DRENCHED IN THE
RAIN…………………
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم......
BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA
WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبرنکردی ؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU
WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک میکرد گفت:
“STUPID RAIN”
"باران احمق"
THAT’S MOM!!!
این است معنی مادر

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.
یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد، عفونت است.
یادمان باشد که : در حرکت همیشه افق های تازه هست.
یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم.
یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند.
یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند، یادمان باشد که که دلی نو بخریم.
یادمان باشد که : فرار؛ راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.
یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند.
یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند.
یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.
یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد، نه نگاه !
یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.
یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند.
یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است.
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.
یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست.
یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.
یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود !
یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم.
یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند، هر کسی سهم خودش را می آفریند.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.
یادمان باشد که : پیش ترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.
یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.
یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم.
یادمان باشد که : من از این به بعد هستم، نه تا به حال.
یادمان باشد که : هرگر به تمامی ناامید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد.
یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود.
یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک.
یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند.
یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.
یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است، انبار مهمات.
یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است، گاهی بر می گردد، گاهی نه.
یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.
یادمان باشد که : همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است.
یادمان باشد که : امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.
یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم، نه همراه.
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.
یادمان باشد که : با یک ایمیل در مورد کسی قضاوت نکنیم! حتی اگر با اون ایمیل مخالف بودیم!
یادمان باشد که ... خاطرمان تنها نماند ...
مریم.ز
عکس هایی که میتونید فقط در....
فقط دراندونزی
فقط درچین
فقط در هاوایی

بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب

.............................. ..........

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
دکتر علی شریعتی
****************************** *****************

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت (دکتر شریعتی)
********************************************
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.
دکتر علی شریعتی
****************************** ****************

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
علی شریعتی
*****************************

"خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت - دکتر شریعتی"
****************************** ********

"تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد(دکتر علی شریعتی)"
****************************** ********************
"خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را که: میخواهند باشم نکند * شریعتی"
****************************** *******

"زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست"
****************************** *************

"دکتر علی شریعتی:انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند"
****************************** ********

"انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است. (دکتر شریعتی)"
******************

-"خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری
دکتر شریعتی"
****************************** ******************** **

"هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم (دکتر علی شریعتی)"
****************************** *****
"خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟
دکتر شریعتی"
****************************
با شیطان هم داستان شدم تا در برابر هیچ آدمی سر تسلیم فرود نیاورم.
******************************

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
( دکتر علی شریعتی )
****************************
دکتر شریعتی: مادرم میگفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب؛ هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام
****************************
گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم تانگویی که دلم غافل از آن عهدو وفاست .خوب رویان همه گر بادل من خوب شوند خوب من، با همه خوبان حساب توجداست
****************************
یه مرداب برای بدست آوردن یه نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگرکسی رو دوست داری برای داشتنش حتی شده سالها صبر کن
****************************
بزرگترین اقیانوس آرام است آرام باش تا بزرگترین باشی
****************************
خوش به حال مسافركش های میدان آزادی / هر روز آزادانه فریاد میزنند/ آزادی، آزادی.
****************************
|
|
می دانیم که درد جسمانی علامت و نشانه ایجاد مشکل و ناهنجاری در بدن است و عوامل مختلفی باعث درد و ناراحتی جسمانی می شوند. بعضی از این عوامل موقتی و برخی نیز طولانی مدت و نیازمند دارو و درمان هستند. در اینجا ما ترفند هایی را بیان می کنیم که شما با دانستن و بکار بستن آنها، بعضی از درد ها را می توانید موقتا کاهش بدهید.

خارش گلو وقتی کودک بودید، قلقلک دادن زیر بغل شما یک سرگرمی جالب بود. حالا در بزرگسالان هم می توان از این ترفند برای رهایی از مشکل خارش گلو استفاده کرد. وقتی که سلول های عصبی گوش تحریک بشوند، باعث اسپاسم عضلات گلو و گردن شده و در نتیجه شما را از شر خارش گلو راحت می کنند. پس قلقلک دادن گوش، باعث رفع خارش گلو می گردد!
صداهای فراصوت بالاتر از حد آستانه شنوایی را تجربه کنید اگر در محلی شلوغ و پر سر و صدا هستید، بطرف راست خم شوید و سعی کنید با گوش راست بشنوید! گوش راست برای شنیدن حرفهای تند و سریع مناسب تر است. گوش چپ برای تمیز و تشخیص دادن تن های موسیقی، قوی تر است.
بر درد آمپول غلبه کنید به راحتی با سرفه کردن در حین تزریقات، می توانید درد آمپول را کاهش دهید. سرفه کردن در اصل یک ترفندی است که باعث افزایش سریع و موقتی فشار در قفسه سینه شده و مسیرهای عصبی درد را مسدود می کند. | |
بقیه ادامه مطلب،جالبه واقعا این ترفندها...ادامه مطلب

دو چیز را همیشه فراموش كن:
خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند
همیشه به یاد داشته باش:
اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
اگر در سفره ای نشستی شكمت را نگه دار
اگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
اگر در نماز ایستادی دلت را نگه دار
دنیا دو روز است:
یك روز با تو و یك روز علیه تو
روزی كه با توست مغرور مشو
و روزی كه علیه توست مایوس نشو
چرا كه هر دو پایان پذیرند
آموختن را بکار ببند:
به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد
سه چیز را از هم جدا كن:
عشق، هوس و تقدیر
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدی
در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.
چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تو هستند
چگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكی اش جبران شود.
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یكی ندان
چون همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن
آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی، كارها به خوبی پیش می روند.
از خدا خواستن عزت است
اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است
اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه برای او غیر ممكن وجود ندارد
و تمام غیر ممكن ها فقط برای کسانیست که
از ایمــان دل بریده اند و امیــد را به دل راه نمی دهند.
منیژه بازیار
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام
همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...

برخی قیمت ها بیشتر شبیه شوخی هستند و باور بعض از آنها هم از جمله كار های سخت است. ولی باید بپذیرید و باور كنید، كفش 3 میلیون تومانی، عطر یك میلیونی، كیف 18 میلیونی و ... خودروی 600 میلیون تومانی در همین شهر خودمان به فروش رفته است و البته خواندن این گزارش به بیماران قلبی و اعصاب و روان توصیه نمیشود.
تمایل به زندگی اشرافی و تجملات در جامعه ما كم كم به یك پدیده عادی تبدیل میشود. کافی است تا کمیدر خیابانهای مرکزی و شمالی شهر تهران قدم بزنید تا با یك مشاهده ساده تفاوت قیمت دو خودروی ایستاده در كنار هم را که گاها به 300 میلیون تومان میرسد متوجه شوید. این موضوع در مورد بهای محصولات لوکسی چون كیف، كفش، عینك، گوشی موبایل و ... نیز صادق است.
در شهری که در برخی مناطق جنوبی آن خانوادههای پرجمعیتی با درآمدهای کمتر از 200 هزارتومان زندگی میکنند و کودکانی هستند که شبها را در آرزوی داشتن یک توپ چرمیفوتبال و یا یک عروسک کوچک به بالین میروند، خانوادههایی هستند که از فرط استیصال برای خرج کردن ثروتهای کلانی که گاهاً یکشبه به دست آوردهاند، روی به خرید کالاهای لوکسی میآورند که حتی فروشنده آنها هم میداند ارزش چنین قیمتی را ندارند.
در این گزارش سعی شده، گرانترین خرید های انجام شده در مورد كالاهای مختلف معرفی شوند تا مشخص شود ثروتمندان شهر تا چند برابر همشهریان فقیرشان خرج میکنند.
گرانترین خودرو ؛
در شهری که برخی مردان آن با یک پیکان مدل 50 از خروسخوان صبح تا پاسی از شب برای کسب روزی حلال خیابانهای شهر را در زمستان و تابستان گز میکنند تا مسافری را جابجا کنند و کرایه 200-300 تومانی او را به دخل اضافه کنند، گرانترین خودرویی كه به صورت معمول و با مجوز وزارت بازرگانی وارد كشور میشود خودروی بنز S500 با قیمتی حدود 330 میلیون تومان است. البته باید به واردات انگشت شمار خودروهایی نظیر فراری ؛ لامبورگینی، هامر و ... اشاره كرد كه از این میان گفته میشود ركورد دار فهرست گرانترین خودرو یك لامبورگینی زرد رنگ با قیمت حدود 600 میلیون تومان است. یعنی معادل بهای هفتاد و دو دستگاه پراید!
گرانترین كیف ؛
اگر سری به اینترنت بزنید و با برند های عرضه های كننده كیف های درست شده از چرم حیواناتی نظیر مار و كوركودیل و ... آشنا شوید متوجه میشوید پرداخت چند هزار دلار ناقابل برای خرید یك چنین كیف هایی امری معمول است كه در تهران خودمان هم اتفاق افتاده كه البته باید برای سفارش آن حدود دو ماهی هم صبر كرد. گرانترین كیف های كوركودیل با مارك هرمس را حدود 64 هزار دلار قیمت گذاری كرده اند كه البته بررسی ها نشان میدهد دو كیف با همین مارك در تهران به قیمت های 12 و 18 هزار دلار به فروش رفته است.
اگر قیمتهای نجومیبرای کیفهای لوکس و تزئینی برق از کله شما پرانده است، میتوانید چند روزی صبر کنید تا در اول مهرماه کودکانی را در همین شهر مشاهده کنید که چگونه کیفهای مندرس و پاره خود را از همکلاسیها و دوستان خود پنهان میکنند، شاید برق کله شما به محل اصلی خود بازگردد.
گرانترین عینك آفتابی؛
اگر عینك های 2 و 3 هزار تومانی با مارك های البته تقلبی در كوچه و خیابان فروخته میشوند و خریدار هم بعضا سالها از آن استفاده میكند، لازم است بدانید گرانترین عینك های معمول بازار قیمت هایی حدود 3 تا 5 میلیون تومان دارند كه البته مدیر یكی از معروف ترین فروشگاه های عینك از فروش یك عینك 25 میلیون تومانی مارك كارتیه با فریم تمام طلا و نگین های برلیان خبر میدهد . هرچند گفته میشود گران ترین عینك فروخته شده در ایران رقمیحدود 40 میلیون تومان داشته است.
گرانترین گوشی موبایل
لازم نیست بابت پرداخت چند ده هزار یا چند صد هزار تومان ناقابل برای خرید گوشی جدیدتان خود خوری كنید، چراكه تا بحال در شهر تهران گوشی DIOR با قیمت 6 میلیون تومان، بلك بری با برلیان به قیمت 19 میلیون تومان و جورجیو آرمانی با قیمت 21 میلیون تومان به فروش رفته و جواهر فروشی هایی هم هستند كه روكش طلا و جواهر مخصوص گوشی موبایل برای مشتریان خود تهیه میكنند.
به نظر شما با 21 میلیون تومان کلیه چند فروشنده نیازمند کلیه را که اطلاعیه فروش کلیه خود را بر در و دیوار همین شهر آویزان کردهاند، میتوان خرید؟ ما هم مثل شما نمیدانیم، چون هنوز به کلیهفروشی نیفتادهایم.
گرانترین عطر
شما میتوانید با با مبلغی کمتر از 3000 تومان هم یک عطر کوچک و البته خوشبو برای خود و یا عزیزانتان از صدها عطرفروشی شهرتهران بخرید. اما جالب است بدانید که یك مرد مهربان! عطر یك میلیون و 200 هزار تومانیLAILIQUE را برای همسرش از یك عطر فروشی مشهور تهران خریده است و از خود این ركورد عجیب را بر جای گذاشته است، نكته جالب اینجا است كه از این عطر تنها 40 عدد در دنیا وجود دارد.
گرانترین روسری؛
هرچند روسری با هر ماركی كه دلتان بخواهد را میتوانید از فروشگاه های تهران به قیمت 4-5 هزار تومان بخرید ولی یك بوتیك معروف تهران روسری با مارك های اصل شانل، لویی ویتون و ... را به قیمت های 600 هزار تومان تا 1 میلیون تومان به فروش میرساند.
گرانترین كفش؛
تصویر کودک خردسال حاشیهنشین را در حالی که دمپاییهای لنگه به لنگهای را به پاکرده است در خاطر بیاورید و پاراگراف آخر این گزارش عجیب را مطالعه کنید.
خیابان فرشته، یكی از گرانترین خیابان ها و البته محلات پایتخت است، بوتیكهای این خیابان عرضه كننده كفشهای فرانسوی و ایتالیایی هستند كه البته قیمت مارك DIOR آنها بین 800 هزار تا 1 میلیون تومان است. با یک میلیون تومان چند تا کفش زمستانی بچهگانه میتوان خرید تا پای کودکان فقیر تهرانی از سرمای استخوانسوز زمستان تهران که به زودی فرخواهد رسید در امان بمانند؟
این تصویر که بسیار عجیب به نظر می رسد اگرچه مدتهاست که از انتشار آن می گذرد و شاید بسیاری از مخاطبان و مراجعان به اینترنت بارها آن را دیده باشند اما چون این عکس را که یک صخره در برمه است فقط در یک روز خاص از سال میتوان شکار کرد و آنهم در ماه سپتامبر اقدام به انتشار مجدد آن شد.

در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره میتابدو اگر عکس را بچرخانید واقعا با تصویر شگرفی مواجه خواهید شد.مردم برمه بعنوان یک معجزه به آن نگاه می کنند.

طنز و سرگرمی
- چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟ 1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند. 2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم. 3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد. 4. حالا چه عجله ایه؟
- هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟
1. هدف خاصی نبود.
2. گل اضافی بود.
3. نسخه آزمایشی بود.
4. اصلا کار خدا نبود.
- اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1. چیز خاصی نمی آفرید
2. پیراشکی
3. خروس دریایی
4. فضای خالی
- اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1. مگه قراره اتفاقی بیافته؟
2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره.
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد.
4. یه هیولا کمتر، دنیا قشنگتر.
- چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2. هر وقت مامانشون بگه.
3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند.
4. یک روز از همین روزا!
- مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند.
2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه.(قانون 4 نیوتن)
3. بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.
- مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1. فنر با ثابت بالا
2. پارچه استرژ
3. یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته.
4. کش تیرو کمان
- مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1. هر شب
2. هر وقت که خدا بخواد.
3. هر وقت تست استرون بگه.
4. سایکل تایم خاصی ندارند.
- مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!
- وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
1. چیزی نمی گن چون وقت عمله
2. وقت نمی کنن چیزی بگن
3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه.
4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ *** نمی فهمه که اونا چی می گن.
- مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1. با دست
2. با تور
3. با چنگول
4. با زبون
- معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1. هر که پیش آمد خوش آمد.
2. به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه
3. ده بیست سی چهل
4. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد وایمیستن بهترش بیاد.
- آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار اشتباهند.
- از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می روند تنها کسانی که با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند.
- پیچ های جاده آخر جاده نیستند مگر این که خودت نپیچی.
- وقتی به چیزی می رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته ای.
- آدم های بزرگ شرایط را خلق می کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می کنند.
- آدم های موفق به اندیشه هایشان عمل می کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می اندیشند.
- گاهی خوردن لگدی از پشت برداشتن گامی به جلو است.
- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.
- همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می دهد به راحتی دل بکنی.
- با هر کسی مانند خودش رفتار کن تا نتیجه و عکس العمل کارش را قلبا احساس کند.
- هرگز به کسی که حاضر نیست برای تو کاری انجام بده، کاری انجام نده.
- به کسانی که خوبی دیگران را بی ارزش یا از روی توقع می دانند خوبی نکن اما اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.
- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.
- هرگاه با آدم های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آن ها خواهی بود.
- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.
- به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
- هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند.
- همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی، چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش بایستی.
- هرگاه نتونستی اشتباهی رو ببخشی اون از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.
- عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.
- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می شوند نبینی.
- تملق کار ابلهان است.
- کسی که برای آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.
- آن که برای رسیدن به تو از همه کس می گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.
- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است.
- هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.
- اگر می خواهی اعمالت مورد پسند خدا باشد، در سختیها از خودت بگذر، دیگران را قربانی نکن.
- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربیه کنی.
- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می کنی.
- لیاقت محبت و مهربانی دیگران را داشته باش.

سطل آشغال :
وسیله ای است موجود در خیابانها جهت ریختن زباله در اطراف آنها !
مدرک تحصیلی :
کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق میکند !
اوراقچی :
تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند !
حراج :
اصطلاحی است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده
و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج میکنند …!
رئیس :
فردی که وقتی شما دیر به سر کار میروید خیلی زود میآید
و زمانی که شما زود به اداره میروید یا دیر میآید و یا مرخصی است …!
بزرگراه :
نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحشهای ۲۰۱۰ !
شب امتحان :
شب التماس به درگاه خداوند !
شب توبه !
البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست
تحقیق :
Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !
بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !
گارانتی :
یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !
وقتی هم میبری میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست !
بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳۲ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم !
این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲۸۶۴ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !
بیمه عمر :
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته
تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !
قبولی در دانشگاه :
نتیجهای است در کمال عدالت و انصاف
که هیچ ربطی به رتبه کسب شده توسط شما و تلاشتان ندارد !
سریال :
فیلمی است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین
شیوههای دزدی را به شما آموزش میدهد …!
تلفن همراه :
وسیلهای ۴ کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن و نهایتا مخ زنی !
گرانی :
واژه ای است زاده توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است !!!
مترو :
سونای بخار عمومی و متحرک با بوی زیبای عرق نعناع عرق گلاب !
عرق جوراب ، عرق گربه مرده ، عرق ماهی سفید ، عرق بوی دهن وزغ و …!!!
سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تو دهنت وایساده
و بر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …
عذرخواهی :
از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم
از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ،
ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده میشود!
خودپرداز :
دستگاهی است که همیشه خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد
و اگر صفی در کار نباشد ۹۷/۴۵ درصد اوقات خراب است !
اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری
یهو میبینی کارتت رو قورت داد !
شناسنامه یا کارت ملی :
دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند !
اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان
شناسنامه بدی کارت ملی میخوان
جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان
گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟
کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟
هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟
ایرانسل :
خط تلفنی است جهت ایجاد مزاحمت و سر به سر دوست و آشنا گذاشتن !
برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد !
برای چخوس (Chokhos = زید) بازان بسیار بسیار کاربرد دارد !
از پذیرفتن خانمهای بد حجاب معذوریم ! :
تابلویی که در همهجا نصب شده، جهت خنده و عوض کردن روحیهی مردم !
و در نهایت علامت تعجب (!) :
علامتی است که اگر اون رو از من بگیرید
من هیچی نمیتونم بنویسم !
رفتم ،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
*****
رفتم كه داغ بوسه ی پرحسرت تورا
با اشك های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم در این سرود
رفتم كه با ناگفته به خود آبرو دهم
*****
رفتم ،مگو ،مگو كه چرا رفت،ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی ،چو نور صبح
بیرون فتاده بود بیكباره راز ما
*****
رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم
در لابه لای دامن شبرنگ زندگی
رفتم،كه در سیاهی یك گور بی نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ و زندگی
*****
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
******
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش زمن مگیر
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر
********
روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خویش
در دامن سكوت به تلخی گریستم
نالان ز كرده هاو پشیمان زگفته ها
دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم
این چه عشقی است كه در دل دارم
میگریزی زمن و درطلبت
من از این عشق چه حاصل دارم
باز هم كوشش باطل دارم
باز لب های عطش كرده ی من
لب سوزان ترا می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه ی عشق تورا می گوید
*****
بخت اگر از تو جدایم كرده
می گشایم گره از بخت، چه باك
ترسم این عشق سرانجام مرا
بكشد تا به سراپرده ی خاك
ترا با غیر می بینم،صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و كاری ز دستم بر نمی آید
نشستم،باده خورده ،خون گریستم،كنجی افتادم
تحمل می رود،اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف مرگ جور و صد دشوار تر از آن ،لیك
چه گویم جور هجرت،چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها؟
تو مه بیمهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای بر گیر این زنجیر جور،ای زلف،
كه این دیوانه اگر عاقل شود،دیگر نمی آید
دلم در دوریت خون شد،بیا در اشك چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای كافر نمی آید؟
مهدی اخوان ثالث
همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود.وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد، اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز میزد.
بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر بر هنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم. گودیوا قبول میکنه.
خبرش در شهر میپیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همهی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینهاش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجرهها رو هم بستند. در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است.
كانادا




فرانسه

نیوزیلند

امارات متحده عربی






ایتالیا

ژاپن

آلمان

سنگاپور

تایلند

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و آخرین تصویر: هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران 

چقدر تفاوت در جاهای مختلف كشور؟
من چند روز پیش مسافرت بودم.مشهد رفته بودم.واقعا وضع این شهر زیارتی افتضاح بود.اطراف حرم وضعیت
وحشتناكی داشت.ولی حرم خوب بود.فكر كنم به تنها جایی كه میرسند خود حرمه.ولی مغازه های اطراف
حرم وضعیت وحشتناكی داشت.آلودگی از همه جا میبارید.بوی بد.اصلا دل آدم رو میزد.
شما قضاوت كنید یه شهر زیارتی باید وضعیتش این باشه؟من كه جای خوبی ندیدم.بالا شهرش هم تعریفی
نداشت.
ازهمه جالب تر برخورد بعضی ها یا پله برقی بود.من كه به شخصه كلی خندیدم.آخه میترسیدن سوار پله برقی
بشند!یه روز كه داشتیم میرفتیم حرم با یه همچین شخصی برخورد كردیم.یه زنه بود.شوهرش هی تا 3 میشمرد
تا زنش بپره ،ولی زنه میترسید!آخرش هم از خیابون رد شد!
نمیدونم !
تازه راننده های مشهدی انقدر خشن میرفتند كه خدا میدونه!آدم سواره ماشین هاشون كه میشه احساس
میكنه وارد یه مسابقه رالی شده،از بس با سرعت میرند.
به نظرم اگه به راننده های مشهدی فرصتی داده بشه راننده های قابلی میشند!!!!!!!!!!
در هر صورت تهران خودمون یه چیزه دیگه است.اگه به من باشه هیچ جای دیگه ای از ایران رو برای زندگی
انتخاب نخواهم كرد غیر از تهران.البته تهران هم تعریفی نداره ولی بهتر از جاهای دیگه است.البته كیش هم
خوبه. ولی اگه قرار باشه من جای دیگه ای غیر از تهران زندگی كنم ،ایران رو انتخاب نمیكنم!
من دیگه شاید نتونم زیاد بیام.شاید یه روز در هفته شاید ماهی یك بار ولی سعی میكنم بیام.
من همگی دوستان اینترنتیم رو دوست دارم و به نظرات تمامی دوستانم اهمیت میدم.
اگر به وبلاگ های دوستانم سر نمیزنم یا نظر نمیذارم دلیل بر فراموش كردنشون نیست.جبر روزگار اینبار هم
بر من غلبه كرده.
میدونید كه ماه درس خوندن شروع شده،دیگه درس ها بهم وقت انجام كارهای جانبی رو نمبدن.
دوستان خواهش میكنم برای همه ی اون كسایی كه قراره سال 90 و91(خودم)كنكور بدن دعا كنید.
برای منم دعا كنید امسال رو مثل هر سال با موفقیت بگذرونم.
شاید یه نویسنده به نویسندگان وبلاگ اضافه بشه،البته اگه اون شخص لطف كنه و قبول كنه.اونجوری دیگه این
وبلاگ هم در نبود من بی سروسامان باقی نمیمونه.
تا حالا شده فیلم سینمائی "خداحافظ رفیق " رو برای یك بار دیده باشید؟
یه فیلم سینمائی درباره ی دفاع مقدس ،جبهه و... .
دیروز من برای سومین بار این فیلم رو دیدم.واقعا یه فیلم دیدنی.این فیلم 3 داستان متفاوت داره.كه یكی از یكی
قشنگ تره.دیروز به این فكر میكردم واقعا ما جوونای این مملكت به كجا داریم شتابان حركت میكنیم؟ در داستان
اول یكی از بازیگران حرف قشنگی زد "اینا(ما آدما) چقدر این مسافرخونه(دنیا)رو جدی گرفتیم ".یا اینكه گفت:
" اگه ما نصفه خرج هایی كه توی این دنیا میكنیم رو واسه اون دنیا بكنیم میتونیم همه ی بهشت رو بخریم".واقعا
زیبا نیست؟
من كه هروقت این فیلم رو میبینم كلی گریه میكنم.مخصوصا سر داستان سوم.با این كه داستان سوم خیلی
غیرطبیعیه ولی گریه ناكه.
نظرات ()